خرید بک لینک

برای کوبیدن آدما از زمان حالشون استفاده کنید، نه گذشته.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

میاد روزی که،
بشه کوله بندازیم بریم از مشرق به مغرب ِ زمین، و احدیَم کارمون نداشته باشه.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

انقد می شناسمت که میدونم مثلا از بین اسمِ ۵۰ تا وبلاگ کودومشون مال توعه.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

من نگران پس لرزه های این زلزله بودم. ک خب، واقعا عصابم ضعیف شده. ینی با کوچیک ترین حرف. پوف.


پی اس اینکه اون پس لرزه و زلزله و اینا، ی مَجازه، جدیش نگیرین.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

میگم منو میشناسی ؟ میگه نه. میگم من نوه تم. میگم می خوای بلند شی ؟ داد می زنه نمی تونم بلند شم. نمی تونم.

برای اولین بار دستمو میندازم دور گردنش. برای اولین بار میگم : قوربونت برم چرا گریه می کنی؟ اعتنا نمی کنه. گریه می کنه. خیلی.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

ی روزی، وقتی بفهمم به حسابِ اسماس، سه تا غذا سفارش بدم و باهاش برم آرایشگاه موهاشو کوتا کنه.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

وقتی زهرا دعوا می کنه یا بحث یا هر چی، ینی به اینجاش رسیده. ینی دیگه نهایتِ اینکه رژه بری رو عصابش.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

چی می کنین شما ها ؟ چی میگین؟ چرا می توپین ؟ چتونه ؟ :/

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

از نعمتایی ک امروز بهم داده شد، فراموشی بود.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

وقتی تو کل استوریای اینستات، چشاشون آهو عه، دماغشون خرگوش.


برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

میوت بهترین گزینه س، وقتی گزارش خبری ایران راجبه انتخابات شرو میشه.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

امروز، برای چند لحظه، شدم بی شعورترین آدمی که از خودم سراغ دارم، و اقرار کردم که دیگر دلیلی ندارد این آدم را دوست داشته باشم. و خب، مرد. این آدم برای من تمام شد.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

اینجا، یک جور وبلاگ شخصی ست. نه از آن هایی که آدرسش را به هر وبلاگ نویس آشنایی بدهم. و واقعا اگر آدرسش را دادم، اعتماد داشته ام. ولی الان.
خودتان بلند شوید، بروید، و در را هم پشت سرتان ببندید. حوصله ی شنیدن "وای دختررو نگا چقد خودشو می گیره" تان را هم ندارم.


پی اس اینکه لازم است بگویم با "همه" نیستم ؟

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

تحمل من واقعا این روزا سخت شده. اگه کسی بار این سختیُ به دوش می کشه شخصا ممنونشم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

+ برادر ارتشی! چرا بردار کشی ؟

- مفتعلن فاعلات، مفتعلن فاعلات.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

من از این حجم از تغییر می ترسم. ی لحظه زمان و نگه میدارین من با ریز و درشتشون کنار بیام ؟

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

+ مامان شما سر جریانای 88 بودی ؟

- بودم فندق مامان، ولی 10 سالم بود. نمی تونستم بفهمم چی درسته چی غلط.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

انرژی از آدمی به آدم دیگه منتقل میشه، حتی انرژی منفی. و این هیچ تناقضی با اینکه هر کاری کنی آخرش همون سرت میاد نداره. و خب، این یه اصل ترسناک، و در عین حال امیدوارکننده س.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

امروز، دوباره نفس عمیق کشیدم، دوباره حس های بد را کشتم. بعد بدترین آدمی که از خودم انتظار داشتم تبدیل شدم، و به تصور ِ خراش افتادن ِ قلب بقیه خندیدم. بعد شدم یک روان شناس که رفتار خودم را تحلیل کردم و خب، بعد هم دوباره خود اصلیم شدم و گفتم : بقیه که تقصیری ندارند ! [ ناگاه ندا آمد که شاید دارند، دارند ، دارند :d اما، ندا را خفه کردم. ]

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

اگه قرار باشه یه روز، فقط یه چیزی از زندگیم بردارم ببرم توی ی جزیره، هیچ آدمیُ نمی برم. حتی مامان بابارو.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

میگه : توییترت هنوز رو گوشیم لاگ اینه، میشه بمونه من بخونمش ؟

میگم : حله. [ استیکر ِ کندن مو ]

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

نه . نه . نه . این به بقیه هیچ ربطی نداره.


پی اس اینکه ماه روشنم؟ آرامش ِ دل من؟

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

آخه تو می خوای همدردی/محبت/مهربونی کنی هم، گند میزنی به شخصیتُ غرورُ همه چیِ آدم.آره.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

ی روزی میام و همه ی این حال و احوالاتمو می کوبم تو صورتتون. من نکوبم، یکی دیگه می کوبه.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

واقعیش اینه که وقتی که کشتی من شکست، خب، همه دیدن و ناراحت شدن. الان، اون موقه ایه که تیکه تیکه شده، غرق شده، و تیکه هاش دارن می رسن به ته اقیانوس. نه کسی می بینه، نه خودم حس خاصی دارم. فقط یه وقتایی، شاید اون غرق شدنه اذیت کنه. یه وقتایی.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

هیچ وقت نذارین خانوادم اینجارُ بخونن.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

+ چی خیلی اذیتت می کنه ؟

- رو بازی نکردن، وقتی دارم رو بازی می کنم. زرنگ بازی درآوردن، وقتی دارم صادقانه رفتار می کنم. حتی در کوچکترینُ لوس ترین چیز ممکن.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:42

من امروز، حس های بد را با نفس های عمیقم در نطفه خفه کردم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:29

داداش حالا شما این "اکسپرت اورینتد" و ول کن.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:28

امشب، باید بریم جشن. فردا هم من باید برم. روان شناسیمم مونده. و چه کنم ؟ کاش سر منم مثل خانوم ل. انقدر شلوغ بود ! نه هر شلوغ بودنی. از اونایی که خانوم ل. وقتشو پر می کنه.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:28

صفحه بندی